پشت پنجره....

از هجومِ شب و اندوهِ زمان مانده‌ام

خسته از خویش، به نیمه‌رهِ جان مانده‌ام

راه رفته‌ست و من از قافله جا مانده‌ام

زیرِ آوارِ نفس‌های گران مانده‌ام

بغلم کن، که جهان سرد و غریبانه شده‌ست

بی‌پناه از همه‌سو، در نگران مانده‌ام

دل نمرده‌ست، اگرچه به تب افتاده هنوز

در تبِ عشق، چنین گرم و تپان مانده‌ام

نه گم و نه شکسته، نه تهی از فردا

پشتِ این پنجره، چشم‌انتظار مانده‌ام

جا ماندن، نه گم‌شدن بود و نه پایانِ من

من به امیدِ نفس، در دلِ دعا مانده‌ام

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر ۱۴۰۵ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

رخِ تـــــــو....

دور از آن رویِ تو ای جان، دلِ شادم نیست


بی‌تو در سینه به جز آتشِ بیدادم نیست


چرخ کج‌خوی مرا سوخت به بیدادِ زمان


ورنه جز مهرِ تو در خاطرِ آزادم نیست


روزگارم همه در حسرتِ دیدار گذشت


لحظه‌ای بی‌غمِ این فاصله در یادم نیست


شهر پر شور و نوا هست، ولی بی‌رخِ تو


نغمه‌ای کز دلِ من خیزد و فریادم نیست


با که گویم که زمان دشمنِ دیرینهٔ ماست


یار اگر هست، در این معرکه همراهم نیست


عشق تو مایهٔ امیدِ منِ خسته‌دل است


ورنه در ساحتِ این دهر، بنیادم نیست


بابک از جورِ فلک ناله کند، لیک هنوز


جز تمنّای رخِ یار، مرادم نیست


#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور ۱۴۰۵ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

روزگار....

نیک و بدِ روزگار بر ما بگذشت


چون بادِ سحر ز دشت و صحرا بگذشت


غافل منشین ز حالِ خود یک نفَس


کاین عمرِ گران‌مایه شتابان بگذشت

#بابک غلامی

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

هجران تو....

دل ز هجرانِ تو ای یار، پریشان شده است

کوچه از سایهٔ اندوه، غریبان شده است

یاسِ خانه ز نبودِ نفست بی‌عطر است

گل هم از باغِ وفا رفته و پنهان شده است

رفتنت قصهٔ تلخی‌ست که پایان ندارد

ماندنت نیز به افسانه شبیهان شده است

صبرِ ایوب نماند از غمِ هجرانِ تو نیز

دلِ ما خسته و بی‌تاب و هراسان شده است

#بابک غلامی

+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر ۱۴۰۵ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

بهانه...

تنها تویی که در دلِ من جا گرفته‌ای

بی‌تو شبانِ من همه بارانِ خسته‌ای

بی‌تو شبی نمانده که آرام سر کند

رگبارِ غم به شیشه‌ی خوابم هجوم بَرَد

تقویمِ عشقِ ما ابدی مانده بی‌غروب

هر فصلِ زندگی به تو ختم می‌شود خوب

خردادِ تشنگی‌ِ دلم، چشم‌های توست

آبی که می‌رسد به لبِ تشنه‌کامِ دوست

یگانه‌ای تو در سکوتِ شب‌های من

آهنگِ آهِ آهسته‌ی تنهاییِ من

شاپرکی نشسته به برگِ تنهاییم

راهِ عبورِ شب شده پروازِ بی‌هراسِ تو

من مانده‌ام و شوقِ لبانِ تو هر نفس

آغوشِ آرزوست همین فاصله، نه بس

آشیانه‌ام پر از ترانه‌ی نام توست

این زندگی اگر بپرسد: بهانه‌اش توست

#بابک غلامی

+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:11 توسط بابک غلامی |

سال نو...‌

زمستان رفت و دل از غم رها نیست هنوز

بهار آمد و این خانه، سرا نیست هنوز

شکوفه خندد و من بی‌تو گریان مانده‌ام

که بی‌رخِ تو بهارم بهار نیست هنوز

به کوچه‌ها که گذشتم، سکوت سنگین بود

صدای خنده در این کوچه‌ها نیست هنوز

هزار سفره‌ی هفت‌سین به رنگ آینه‌هاست

ولی نصیب دل از آن صفا نیست هنوز

رسید سال دگر، شهر جامه‌ی نو پوشید

دریغ حال دل ما رها نیست هنوز

جهان به گردش خود قرن‌هاست می‌خندد

ولی به درد دلِ ما دوا نیست هنوز🌿

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در شنبه یکم فروردین ۱۴۰۵ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

بغلم کن...

شب از چشمانم افتاده بیرون، بغلم کن

جهان بعدِ تو یک خوابِ پریشان، بغلم کن

دلم از ازدحامِ خاطراتت جا مانده‌ست

منم این عاشقِ بی‌خانه در آغوشِ دلت

منم این عاشقِ آرامِ تو، باران بغلم کن

در این ویرانه‌ی بی‌پنجره، ایمان بغلم کن

بگذار جهان هرچه می‌خواهد، ندانَد

تو تنها راهِ برگشتِ منی… جان، بغلم کن

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در جمعه یکم اسفند ۱۴۰۴ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

برکه...

زِ هجران دوست از تحسر می‌نویسم

من از دوری ات مأیوس دل‌مرده‌ام

با حضورت همچو دریا، مواج بودم

پس از تو بسانِ مُردآبی خموشم

غمگین و تنها، همچو برکه‌ای خاموش

در خود فرو رفته، بی خبر زِ هر آغوش

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

آشوب دل...

هوای دفتر شعر من بارانی شده

میل نوشتن که در من جاری شده

هوای ابری و بارش بوقت آشنایی

آسمان هم پر از ابر دلخراش تنهایی

به کلامی در وصف تو مشغول شدم

تا که آسوده گردم از مدح تو آرام

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در شنبه یکم آذر ۱۴۰۴ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

چهاردیواری دل...

در چهار دیواری دل محبوبه عشق تو بودی

شادمانی این دل و جاودانه تو بودی

هنگام خواب، بیدار و مدهوش تو بودم

سرگشته و دلخوش به اشعار تو بودم

رکن خانه ام ویران و چهار دیواری خراب

معشوقه ام تو بودی و رفتی به خواب

#بابک غلامی

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آبان ۱۴۰۴ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

شیدایی تو....

در ازدحامِ شهر، دلم در هوایِ تو بود


در هیاهو، آسودگی‌ام، تماشای تو بود


دیوانِ شعرم، غزل‌خوانِ زلف و دیده تو


دفترِ ترانه‌ها، شیدایِ گیسو و چشم تو


نامه ها نوشتم به دل، جز تو یاری نیست

غیر تو مرهمی بر این درد دوا نیست

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مهر ۱۴۰۴ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

یادگار تو...

یاد و نام تو در یادبود دفتر شعرم

عطر یادگار تو را پيوسته می بویم

رويش گل شیدای تو در خاطرم

بالش بنفشه های عاشق در اندیشه ام

ناگه خشکیده شد غنچه در باغچه

پلک هایم مرطوب از نبود بنفشه

دلتنگی های من است که می‌بارد

از برای تو در دلم ریشه دارد

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در شنبه یکم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

بنفشه ....

به اشعار رنگ و بوی محبت آمیخته

هر اثر به شوق ترانه های تو آراسته

کجا پیدا کنم آرزوهایم را آب برده

در اینجا شوق بنفشه را خاک برده

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

خلوت نشینم....

در هجوم اندوه عاشقم کردی به تنهایی

آمدی اما چه زود رفتی به دیار باقی

یگانه ماندم در شروع راه بی پایان

خلوت نشینم در ناتمام اشعار دیوان

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در یکشنبه یکم تیر ۱۴۰۴ ساعت 0:16 توسط بابک غلامی |

طنین اشعار...

دلخوشی ام به دیدن چشم هایت بود

آرامشم طنین اشعار از لبانت بود

به یکباره فرو ریخت در و دیوار دلدادگی

ناگهان تنها شدم در آوار دلباختگی

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم خرداد ۱۴۰۴ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

عشق تو....

عشق تو آتشی به جانم افتاده بود

شعله مهر تو به روحم الهام داده بود

وای بر این حکم و قانون جدایی

فریاد از این حال و تقدیر اجباری

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در دوشنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

نوروز....

سال نو شد به شوق تو می نویسم

شعر تو را شکسته می نویسم

تَرَک افتاده در اشعار این دل افروز

بریده خاطرم از این نوروز جانسوز

تو آواز سفر خواندی و رفتی

من از هجرت می نویسم بسختی

#بابک غلامی

آخرین عکس از واپسین لحظات وجود مرحوم استاد

#غزلیات بنفشه انصاری

روحش شاد و یادش گرامی

+ نوشته شده در جمعه یکم فروردین ۱۴۰۴ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

لحظه...

دلم بی‌تاب پرتو آن ماه رو

خاطرم بیقرار آن نقش ابرو

گرفتار چشمان چو آهوی توام

دستپاچه لحظه دیدار توام

چهره ام با دیدنت مسرور

رخساره از تابش تو پر نور

#بابک غلامی

تقدیم به زنده یاد بنفشه انصاری

#غزلیات بنفشه انصاری

(پرتو)


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 4:0 توسط بابک غلامی |

نگاه...

در هوای چشم چو آهویی تو مست

بیخود و بیمار در آسمان دیده ات

تا بیایی در دلم چو جیران خاطرم

آهسته بر سر نگاهت گل بکارم

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۴۰۳ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

بنفشه...

با پرتو و آهنگی دلربا به خوابم آمدی

با آراستگی فریبا به سرایم آمدی

بنفشه های دل فريب در دست تو

جلوه های بی رقیب در زلف تو

#بابک غلامی

تقدیم به استاد بانو بنفشه انصاری

و آرزوی بهبودی ایشان

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر ۱۴۰۳ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

خیال...

بوته دل پر از گل های خوش بو


غنچه ها لبریز از شمیم مُشک بو


به خوابم بیا طرح نو بر یاس کشیم

خیالی مملو از ناز و طراوت کشیم

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان ۱۴۰۳ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

پیوند دلها...

عشق کم شدگی در مسیر فاصله هاست

محبت یکی شدن میان دل هاست

پیوند و وصل دلها رهایی از دوری ست

وصال خاطره ها انزوای تنهاییست

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر ۱۴۰۳ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

آغوش من...

آشیان دلم خراب از شبیخون توست


خانه عشق ویران از هجوم توست


در مسیر کوچه دل عطر تو پیچیده


آغوش من معطر از رایحه ات شده

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

خیالم...

در خانه دل, سوی تو شد قبله ام

اندرون تنهاییم نگار کلبه تو شد کعبه ام

عهد و پیمانی با دلم بسته ام

از وعده گاه واهی مان خسته ام

بیا پیمان مان را در مکانی باز گوییم

جایی حقیقی خارج از خیالم بجوییم

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در جمعه یکم تیر ۱۴۰۳ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

دل خوشی ...

دل خوشم به آوای زیبایت


چشم براه تماشای آن نگاهت


در کوچه دلشاد سرگشته بودم


راه و سیره عشق را گم کرده بودم


نازنین یاری دلربا آمد ز راه


دل مسرور از شمیم عطر آن ماه

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

لب های سرخ...

صدا کن مرا دلبر زیبا

هم نفس شو با دلم جانا

'گیتار عشق تو دلنواز

مستی عطر تو روح نواز

هُرم جنون و شیفتگی

می‌چکد بر بام دلدادگی

طعم لب های تو زیر باران

چتر آغوشت مرا سایه بان

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

نوروز عاشق...

هستی ام با تو تازه می‌شود نازنینم


خاک وگل با طراوت می شود بهترینم


زمانه تازه شد و دلم با صفا شده


نوروز آمده عشقم شکوفا شده

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

آشفته بازار...

از یاد شوریده من رویداد تازه ای ساز


پریشان حالم از این آشفته بازار


شعرهایم از عهد و حسرت گریه


آواز خوان و امید و شادمانی ده

#بابک غلامی

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

چشمانت...

ای نگارم آشفته و غمخواری نداری


عاشق و شوریده حال و بی قراری

من در شکن چین زلف تو اسیرم


جمال و خم گیسوی تو کرده پیرم

بیقرارت میشوم وقتی صدایت میکنم


شیدای چشمانت میشوم وقتی نگاهت میکنم

#بابک غلامی

+ نوشته شده در جمعه یکم دی ۱۴۰۲ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |

شب...

شب است و به اجبار بیدارم


در فراق یار بی اختیار گریانم


با جسارت در سیاهی میروم


بی پروا در بند شب سخن می

گویم


کنون برایم شعر و ترانه شو


غزل گو صبح دم شود شامگاه من

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |