هجران تو....
دل ز هجرانِ تو ای یار، پریشان شده است
کوچه از سایهٔ اندوه، غریبان شده است
یاسِ خانه ز نبودِ نفست بیعطر است
گل هم از باغِ وفا رفته و پنهان شده است
رفتنت قصهٔ تلخیست که پایان ندارد
ماندنت نیز به افسانه شبیهان شده است
صبرِ ایوب نماند از غمِ هجرانِ تو نیز
دلِ ما خسته و بیتاب و هراسان شده است
+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر ۱۴۰۵ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی
|