رخِ تـــــــو....

دور از آن رویِ تو ای جان، دلِ شادم نیست


بی‌تو در سینه به جز آتشِ بیدادم نیست


چرخ کج‌خوی مرا سوخت به بیدادِ زمان


ورنه جز مهرِ تو در خاطرِ آزادم نیست


روزگارم همه در حسرتِ دیدار گذشت


لحظه‌ای بی‌غمِ این فاصله در یادم نیست


شهر پر شور و نوا هست، ولی بی‌رخِ تو


نغمه‌ای کز دلِ من خیزد و فریادم نیست


با که گویم که زمان دشمنِ دیرینهٔ ماست


یار اگر هست، در این معرکه همراهم نیست


عشق تو مایهٔ امیدِ منِ خسته‌دل است


ورنه در ساحتِ این دهر، بنیادم نیست


بابک از جورِ فلک ناله کند، لیک هنوز


جز تمنّای رخِ یار، مرادم نیست


#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور ۱۴۰۵ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |