برکه...
زِ هجران دوست از تحسر مینویسم
من از دوری ات مأیوس دلمردهام
با حضورت همچو دریا، مواج بودم
پس از تو بسانِ مُردآبی خموشم
غمگین و تنها، همچو برکهای خاموش
در خود فرو رفته، بی خبر زِ هر آغوش
برچسبها: بابک غلامی
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی
|