سال نو...‌

زمستان رفت و دل از غم رها نیست هنوز

بهار آمد و این خانه، سرا نیست هنوز

شکوفه خندد و من بی‌تو گریان مانده‌ام

که بی‌رخِ تو بهارم بهار نیست هنوز

به کوچه‌ها که گذشتم، سکوت سنگین بود

صدای خنده در این کوچه‌ها نیست هنوز

هزار سفره‌ی هفت‌سین به رنگ آینه‌هاست

ولی نصیب دل از آن صفا نیست هنوز

رسید سال دگر، شهر جامه‌ی نو پوشید

دریغ حال دل ما رها نیست هنوز

جهان به گردش خود قرن‌هاست می‌خندد

ولی به درد دلِ ما دوا نیست هنوز🌿

#بابک غلامی


برچسب‌ها: بابک غلامی
+ نوشته شده در شنبه یکم فروردین ۱۴۰۵ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی |