بهانه...
تنها تویی که در دلِ من جا گرفتهای
بیتو شبانِ من همه بارانِ خستهای
بیتو شبی نمانده که آرام سر کند
رگبارِ غم به شیشهی خوابم هجوم بَرَد
تقویمِ عشقِ ما ابدی مانده بیغروب
هر فصلِ زندگی به تو ختم میشود خوب
خردادِ تشنگیِ دلم، چشمهای توست
آبی که میرسد به لبِ تشنهکامِ دوست
یگانهای تو در سکوتِ شبهای من
آهنگِ آهِ آهستهی تنهاییِ من
شاپرکی نشسته به برگِ تنهاییم
راهِ عبورِ شب شده پروازِ بیهراسِ تو
من ماندهام و شوقِ لبانِ تو هر نفس
آغوشِ آرزوست همین فاصله، نه بس
آشیانهام پر از ترانهی نام توست
این زندگی اگر بپرسد: بهانهاش توست
+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:11 توسط بابک غلامی
|