هجر پدر....
آزرده و افسرده،خود را در آغوش کشیدم
اشک بار از هجر پدر داغدارم
لب های بی طراوت از اندو پدر سوگوار
خشکیده شد دهانم دگر تاب ندارم
غمگینم نظیر پرنده ای که لانه اش را باد برده
سنگ تقدیر شکسته بالمو،دل و جانم مرده
برچسبها: بابک غلامی
+ نوشته شده در یکشنبه یکم آبان ۱۴۰۱ ساعت 0:4 توسط بابک غلامی
|